ترانه
هنوز هم باید به سوالهایی جواب بدهم که بار ها جواب داده ام.ممکن است برای دوستانم تکراری نباشند اما برای من چنین است؛ چون من باید هنگام تماس تلفنی یا در پاسخ ایمیل های دوستان خوبم سخنانی را بگویم که چند سال است گفته ام. سوالها معمولا بازتاب دهنده شرایطی است که پرسشگر در ان به سر می برد. بالا ترین رقم سوالها تا به حال در این زمینه ها بوده اند: وضعیت من در کانادا، برخورد مردم با مهاجران و بازگشت به وطن. من در همان اوایل نامه ای به دوستان نوشتم و گفتم که وضع چگونه است و هنوز به ان باور دارم.
انچه را که در ذیل از ژل ونیو می خوانید، در جواب بسیاری از دوستانم که مقیم ایران هستند این جا اورده ام. این ابیات تا حد بالایی منعکس کننده رفتار مردم با یک مهاجر است و شاید بی معنا باشد ادم از مهاجر و بومی سخن بگوید. یک مهاجر تنها حق رای ندارد. در عین حال باید به خاطر داشت که بهشت در جای دیگر است. این نکته را در جواب یکی از دوستانم که همیشه نگران خدایم است تا خودم، می گویم که نگرانی شان در مورد من صحیح است. ادم در شرایط تحت فشار بیشر به یاد خدایش است. زندگی در کانادا به طور طبیعی ادم را از یاد خدا دور می کند. من وقتی در بین مسلمانان هم دین و مسلکم اواره بودم هر گاه به پاسگاهی نزدیک می شدم یا به برخی از ادارات می رفتم در خلوت دلم " ا من یجیب" و " ایه الکرسی" می خواندم نه یک بار که ده ها بار تا خداوند مرا از شر تحقیر و توهین انها در امان نگهدارد. البته، دعای من به ندرت مقبول درگاه حق قرار می گرفت. خوب در اینجا طی این چند سال برایم اتفاق نیفتاده است تا ان رفتار تکرار شود و امن یجیب بخوانم اما باز هم اگر بی همگان به سر شود بی او به سر نمی شود.
کشور من کشور من، کشور نیست زمستان است. باغچه من، باغچه نیست جلگه است. راه من، راه نیست برف است. کشور من، کشور نیست زمستان است. در این مراسم سفید پوش که برف با باد ازدواج می کند در این کشور بورانی پدرم خانه ساخته است. و من به آن و فادار خواهم بود به سبک و سلوکش. و چنین خواهد بود میهمانخانه، ان گاه که در فصلهای دیگر کسی می اید تا در کنارش خانه بسازد. کشور من، کشور نیست زمستان است. ترجیع بند من، ترجیع نیست تند باد است. خانه من، خانه نیست سرما است. کشور من، کشور نیست زمستان است. از این کشور بزرگ و دور افتاده ام قبل از ان که سکوت کنم، صلا می زنم به همه ادمیان زمین که خانه من، خانه شما ست. بفرمایید به چهار دیوار یخین من. من بلند می شوم تا آتش و جا فراهم کنم برای همه ادمیان، که ادمیت نژاد من است. کشور من، کشور نیست زمستان است باغچه من، باغچه نیست دشت است. راه من، راه نیست برف است. کشور من، کشور نیست زمستان است. کشور من، کشور نیست واژگونه است. از سر زمینی که نه کشوری بوده ونه وطنی ترانه من، ترانه نیست زندگی من است. این به خاطر تو است که می خواهم زمستانهایم را داشته باشم.
- Gilles Vigneault
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est l'hiver
Mon jardin ce n'est pas un jardin
c'est la plaine
Mon chemin ce n'est pas un chemin
c'est la neige
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est l'hiver
Dans la blanche cérémonie
Où la neige au vent se marie
Dans ce pays de poudrerie
Mon père a fait bâtir maison
Et je m'en vais être fidèle
A sa manière à son modèle
La chambre d'amis sera telle
Qu'on viendra des autres saisons
Pour se bâtir a côté d'elle
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est l'hiver
Mon refrain ce n'est pas un refrain
c'est rafale
Ma maison ce n'est pas ma maison
c'est froidure
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est I'hiver .
De mon grand pays solitaire
Je crie avant que de me taire
A tous les hommes de la terre
Ma maison c'est votre maison
Entre mes quatre murs de glace
Je mets man temps et mon espace
A préparer le feu la place
Pour les humains de l'horizon
Et les humains sont de ma race
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est I'hiver
Mon jardin ce n'est pas un jardin
c'est la plaine
Mon chemin ce n'est pas un chemin
c'est la neige
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est I'hiver
Mon pays ce n'est pas un pays
c'est I' envers
D'un pays qui n'était ni pays ni patrie
Ma chanson ce n'est pas ma chanson
c'est ma vie
C'est pour toi que je veux posséder
mes hivers...
